تبلیغات
دانشجویان پرستاری یزد - یادش بخیر....
 
درباره وبلاگ


هر کجا هستی خدا یار تو باد
خالق هستی نگهدار تو باد
بر سر راهت نیفتد خار غم
این جهان پیوسته گلزار تو باد
خوش آمدید.

مدیر وبلاگ : حسین زارع
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دانشجویان پرستاری یزد
ورودی 90




سلام به...

شروع سال تحصیلی جدید رو تبریک و تسلیت میگم!!!! حالا رسیدیم به سال سوم دانشگاه!!! راستی یادتونه قدیما وقتی خیلی کوچکتر بودیم؟؟؟ دوران مدرسه...
یادش بخیر...
یادش بخیر یک هفته مونده به اول مهر دربه در دنبال یکی میگشتیم دفترامون رو جلد کنه!!!
یادش بخیر دلم واسه اول دبستان تنگ شده که تنها کنار حیاط مدرسه وایستادی یکی میومد میگفت: با من دوست میشی؟؟؟؟
یادش بخیر از این پاک کن ها بود که یه طرفش آبی بود و یه طرفش قرمز، همیشه میخواستیم با اون سر آبیش خودکار رو پاک کنیم آخرشم برگه رو سوراخ میکردیم!!
یادش بخیر وقتی مشق مینوشتیم پاک کن رو تو دستمون نگه میداشتیم بعد عرق میکرد ، بعد که میخواستیم پاک کنیم چرب و سیاه میشد و جاش میموند ، دیگه هر کار میکردیم نمیرفت ، آخر سر مجبور میشدیم سر پاک کن آب دهن بمالیم بعد تا میخواستیم خوشحال بشیم که تمیز شد میدیدیم دفترمون رو سوراخ کرده !
یادش بخیر اون قدیما هر روزی که ورزش داشتیم با لباس ورزشی می رفتیم مدرسه …احساس پادشاهی می کردیم که ما امروز ورزش داریم ، دلتون بسوزه !
یادش بخیر سر صف پاهامونو ۱۸۰ درجه باز می کردیم تا واسه رفیق فابریکمون جا بگیریم !
یادش بخیر دبستان که بودیم هرچی میپرسیدن و میموندیم توش ، میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم !
یادش بخیر صفحه های خوشنویسی تو کتاب فارسی سال سوم رو …
یادش بخیر تو دبستان سر کلاس وقتی گچ تموم میشد ، خدا خدا میکردیم معلم به ما بگه بریم از دفتر گچ بیاریم …
یادتون میاد ؟؟؟نوک مداد قرمزای سوسمار نشانو که زبون میزدی خوش رنگ تر میشد …
یادش بخیر تو مدرسه آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست اونا یه درس از ما عقب تر باشن …
یادش بخیر همیشه تو مدرسه عادت داشتم همکلاسی هامو بشمرم تا ببینم کدوم پاراگراف برای خوندن به من میفته …
یادش بخیر اوج احتراممون به یه درس این بود که دفتر صد برگ واسش انتخاب می کردیم !
یادش بخیر اون روزهایی که هوا برفی و بارونی بود ناظم مدرسه میگف امروز صف نیست مستقیم برید سر کلاس ما هم خر کیف میشدیم میرفتم کلاس !
یادش بخیر یه زمانی تو مدرسه با دوستمون هماهنگ می کردیم که :تو اجازه بگیر برو بیرون منم ۲دقیقه دیگه میام !بعد معلم عقده ای می گفت صبر کن تا دوستت بیاد بعد برو …من که حلالشون نمی کنم !

یادش بخیر.............



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 23 شهریور 1392 :: نویسنده : عباسعلی خادمی
نظرات ()
دوشنبه 11 آذر 1392 00:27
عالی بود واقعا یادش بخیر
دوشنبه 25 شهریور 1392 21:38
واقعا یادش بخیر.
خیلی متن قشنگی بود.ممنون آقای خادمی.
همش راجب من صدق می کرد به جز مورد لباس ورزشی!!!
روزای قشنگی بود..وقتی بزرگ شدیم دغدغه هامون هم باما بزرگ شدن...کاش میشدبه عقب برگشت...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر